تبلیغات
دانش بومی
  • تازه ترین مطالب:
آخرین مطالب
برخی دلایل شکل گیری حکومت های استبدادی در ایران

برخی دلایل شکل گیری حکومت های استبدادی در ایران

جلال یوسفی

استبداد [1]

استبداد از ریشه یونانی به معنای آقا و ارباب گرفته شده است. مستبد[2] ، حاکمی است خودکامه،  که قدرتش مطلق، بی‌حد و حصر و فاقد کنترل است. استبداد بر حکومت سلطه‌جویی دلالت دارد که هیچ چیز قدرت خودکامه‌اش را محدود و متوقف نمی‌سازد، چنانچه قدرت استبدادی با اعمال زور به حفظ خود می‌پردازد و به صورت حکومتی جبار در می‌آید. این اصطلاح معمولاً در جهت توصیف اقتداری که مشروعیتش مورد قبول همگان نیست به کار می‌رود و از استبداد دولت یا استبداد انقلابی یا استبداد اخراب سخن به میان می‌آید.



[1]. Despotism

[2] . Despot

استبداد اعم از این­که حاکمیت از طرف فرد،  یا جمعیتی کوچک یا بزرگ باشد و یا این­که حکومت در ید اختیار رئیس قوه مجریه باشد، چون دخالت و نظارت مردم در حکومت را برنمی‌تابد،  بدان حکومت مطلقه یا حکومت استبدادی نیز می‌گویند.  

تاریخچه

در جهان باستان نوع حکومت در تمدن‌های کهن آشور، بابل، مصر و ایران، استبدادی بود. تنها یونان و روم از این قاعده بر کنار بودند و دیکتاتوری هایی گذرا داشتند. از قرن شانزدهم به بعد استبداد در اروپا صورتی تازه یافت و آن زمان بود که دولت‌های ملی و شاه در برابر قدرت‌ پاپ قد برافراشتند و استبداد پادشاهی به صورت یک آرمان سیاسی درآمد. این آرمان که بر پایه‌ نظریه‌ قدرت مطلق شاه قرار داشت،  ناشی از فرمانفرمایی شاهانه و قدرت برین دولت، دولت‌های ملی را یگانه کرد و به صورت تازه‌ای سازمان داد و استبداد شاهانه رقم خورد. استبداد در سده‌های هفدهم و هجدهم از لحاظ نظری بر حق قدرت نامحدود زمامدار متکی بود و هیچ چیز حتی حقوق طبیعی مردم نیز، آن را محدود نمی‌کرد. در قرن هجدهم انقلاب‌های آمریکا و فرانسه با استبداد به مبارزه برخاستند و این مبارزه در طول سده‌های نوزدهم و بیستم به بسط حکومت‌های قانونی در سراسر جهان انجامید. در عین حال در قرن بیستم نوع تازه‌ای از استبداد، یعنی نظام‌های فراگیر پدید آمد، که تاکنون نیز در حال گسترش است.

شرط بقای حکومت استبدادی

حکام مطلق العنان یا تامّ الاختیار را در یونان و روم بوستان جبّار می‌خوانده‌اند و طریق‌ روی کار آمدن آن­ها نیز غالباً به مخالفت برخاستن با حکومت پیشین و سرنگون کردن آن است. کارشناسان امور اجتماعی-   سیاسی بر این باورند که آداب و سنن هر جامعه‌ای از دشمنان قطعی و مؤثر حکومت های استبدادی آن جامعه‌‌اند. یعنی این­که گرچه یک حکومت استبدادی می‌تواند آمریت داشته باشد،  ولی نمی‌تواند در جامعه‌ای که بر آن حاکم است گامی برخلاف آداب و سنن اجتماع بردارد، زیرا در چنین صورتی کل جامعه به جنگ یا انقلاب علیه سیستم می‌پردازد.  به سخن دیگر می‌توان گفت پذیرفته شدن یک حکومت مطلقه و یا استبدادی در صورتی امکان دارد که آن جامعه سنتی و عقب مانده باشد و مردمش به حقوق طبیعی و مدنی خود کمتر از نادیده گرفتن سنت‌هایشان اهمیت بدهند و این حالتی است که کم‌و بیش تا قبل از رنسانس حتی در کشورهای پیشرفته‌ امروزی وجود داشت.

ویژگی های ساخت

ساخت سیاسی حکومت استبدادی دو ویژگی‌ کلیدی دارد:

الف. نبودن حدود سنتی یا قانونی برای قدرت حکومت

 ب. وسعت دامنه خودسرانه‌ای که به کار برده می‌شود.

انواع استبداد

استبداد را در یک تقسیم‌بندی به استبداد پدرسالاری و استبداد خوب تقسیم کرده‌اند: 

1. استبداد پدرسالاری: حکومتی که یک نظارت همگانی را بر همه کارکردهای اجتماع دارد،­­ به گونه‌ای که در همه افراد، این احساس را زنده نگه دارد که هر زمان بخواهد می‌تواند برای واداشتن آنان به اطاعت از فرمان­های خود، زور لازم را به کار بندد، ولی به علت عدم امکان فرو آوردن مراتب نظارت خود تا حد جزئیات کار و زندگی به ناچار افراد را آزاد می‌گذارد و آنان را تشویق می‌کند که بسیاری از نظارت‌ها را خود انجام دهند.

2.  استبداد خوب: به معنی حکومتی که در آن تا آن­جا که به حاکم مستبد بسته است،  هیچگونه تعهد و تجاوزی از سوی ماموران دولتی در حق مردم صورت نگیرد، ولی در آن همه مصالح مشترک مردم بر ایشان رتق و فتق می‌شود و همه تأملاتی که پیوندی با مصالح مشترک آنان داشته است بر ایشان حل می‌شود.

تفاوت استبداد در شرق و دیکتاتوری غرب

استبداد ریشه عربی دارد و معنای دقیق آن به زبان فارسی، «رفتار خودکامه، خودسرانه یا دلبخواهی» است. حکومت استبدادی شکلی از حکومت است که قدرت سیاسی در دست یک حاکم خود گمارده قرار دارد. اصطلاح حاکم مستبد یا اتوکرات از واژه یونانی اتوکراسی مشتق شده‌است.  الیگارشی[1] یا حکومت توسط اقلیت در مقابل دموکراسی یا حکومت توسط اکثریت قرار می‌گیرد.  حکومت استبدادی نباید با تمامیت‌خواهی (رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی) مساوی پنداشته شود. آن چه در شرق بوده است، از نوع اخیر استبداد بوده است و نه به آن صورت که در برخی از جوامع غربی وجود داشته است.

نگارند با رد نظریه استبداد شرقی ویتفوگل در باره شرق و به خصوص ایران[2]، و نیز تعریف و شرحی کوتاه از انواع استبداد، در زیر به برخی علل موجده استبداد در ایران اشاره می شود.

1. موقعیت سوق الجیشی ایران   

سوق الجیشی بودن ایران تأثیر فراوانی در ایجاد استبداد در این کشورداشته است. ایران قدیم، کشوری بوده است که از لحاظ موقعیت استراتژیک و جغرافیای سیاسی بین شرق و غرب واقع شده بود و تنها معبری بوده است که بین آب های جنوب و شمال قرار داشته که این از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است. گذشتن از این منطقه برای خط سیر شرق به غرب عالم حائز اهمیت بوده است، بنابراین خود این موقعیت استراتژیک موجب برخی  فرصت ها و تهدیدهایی در ایران شده است. ایران می توانسته از این  منطقه ( معبر)  تولید ثروت نماید،  بنابراین از این جهت که ثروت تولید می کرده خیلی از اقوام مختلف علاقمند بودند، به نحوی در این منطقه ساکن شوند. فلات بزرگ ایران ترکیبی از اقوام مختلفی است که در دوره های تاریخی به این مناطق  آمده و ساکن این سرزمین شدند و در کنار هم زیست کردند. آنان در دوره هخامنشیان توانستند حکومتی را با تنوع قومی شکل بدهند،  بنابراین فرصت عالی بوده است که یک کشور ثروتمند شکل بگیرد که دارای تنوع بسیار زیاد اقوام و ملل مختلف بوده و این مسئله زمینه ای را برای کثرت گرایی فرهنگی در ایران ایجاد کرده است. از طریفی همین موقعیت نیز موجب طمع ورزی بسیاری از کشورها و امپراطوری هایی چون روم ، مغول، تاتار وغیره برای دست یابی به این منطقه  شده است.

2. فرصت ها و تهدیدات یک جامعه چند قومی

تنوع قومی که زمانی، برای ایران یک فرصت بودکه تا  از طریق آن به سمت تکثر فرهنگی رفته و یک جامعه چندفرهنگی و چند ملیتی را داشته باشد،  در طول تاریخ در برخی از موارد، به صورت تهدیدهایی وجود داشته است، زیرا موجب می گردیده است تا حکومت مرکزی، حکومت مستبدی گردد. اقوام هم احساس بیگانگی می کردند، به خصوص در دوره مدرن از زمانی که رضا شاه بر سر کار آمد و سعی نمود یک نوع یک­پارچگی شدیدی با محوریت قومیت پارس ایجاد کند. خواه ناخواه یک نوع گرایش در میان این اقوام برای جدا شدن از مرکز هم عاملی شد که استبداد  مرکزی که خود مانع از تنوع فرهنگی شده است، خود این عدم تنوع فرهنگی و تکثر فرهنگی باعث شده اقوام خودشان را جزء یک پارچه این مجموعه ای به نام ایران نشناسند، بنابراین هر فرصتی پیش بیاید به دنبال جدایی طلبی باشند و استبداد حکومت مرکزی برای جلوگیری تجزیه کشور باز مشروعیت پیدا می کند و این طور القاء می شود که اگر این استبداد مرکزی از بین برود خطر تجزیه و جدا شدن کشور وجود دارد. به این ترتیب، مسئله ای که می توانسته فرصتی برای رشد جامعه چندفرهنگی باشد خود یکی از عواملی است که موجب  بازتولید استبداد در جامعه می شود.

شدت استبداد موجب جانشینی  امنیت، معیشت و زندگی عادی مردم می شده است.

شکل­گیری استبداد در جامعه ایران به دلایل تاریخی و سرزمینی که بیان گردید، در نهایت، جامعه را به سمت استبدادی شدن پیش می برد، یعنی استبداد آن قدر شدت می یافت که به تدریج به جای امنیت، معیشت مردم و زندگی عادی مردم را تهدید می کرد، به عبارتی وجود استبداد شدید مرکزی که به دلیل امنیتی اعتبار پیدا می کرد، به تدریج برشدتش افزوده می شد  وکم کم فساد در حوزه های اقتصادی اجتماعی وسایر حوزه ها، رشد می کرده  و به تدریج وضعیت به نحوی می شده است که جامعه ایرانی مسئله امنیت را در واقع تا حدودی به تأخیر می انداخته و خود استبداد اهمیت پیدا می کرده است. اگر در تاریخ معاصر نگاه کنیم ایران کشوری است که بیش از تمام ملل امروز دنیا با دولت خودش درگیر شده، یعنی پیوسته در ایران شاهد جنبش ها و انقلاب های متعدد بوده ایم، یک نوع استبداد ستیزی هم در فرآیندهایی اتفاق می افتاده است. ملت ایران در دوره هایی از تجزیه احساس خطر می کرده بنابراین تن به استبداد می داده، تا حدی در آن اوایل استبداد، مشروعیت پیدا می کرده است ، اما در ادامه فساد به وجود می آورده و زندگی معمولی مردم و آزادی های فردی را مورد تهدید قرار می داده است. بنابراین تهدید بعدی این بوده که جامعه به سمت مقابله با استبداد مرکزی حرکت می کرده و انقلاب یا جنبشی را شکل می داده بعد از این جنبش و انقلاب دوباره با ضعف دولت مرکزی، با خطر تهدید بیگانه و تجزیه کشور ، دولت مرکزی اهمیت پیدا می کرده است. بنابراین دوباره جامعه به یک دوره استبداد تن می داده است .

در خصوص  ویژگی های خاص شکل گیری  استبداد در ایران و این که آیا این مسئله شبیه به دیگر مناطق هم هست یا نه؟ باید اشاره شود که به طور کلی منطقه خاورمیانه حائز اهمیت است که کشورهایی مثل ایران را در بر می گیرد و محدوده ای که استبداد شرقی در آن خیلی اهمیت دارد، البته این مسئله در خاورمیانه پر رنگ تر است هر چند ممکن است در بخش های دیگری هم داشته باشیم اما نوع آنها متفاوت است. مثلاً ما در کشورهایی به لحاظ پر آبی و اروپایی و نوع آن مسئله متفاوت بوده به دلیل اینکه در آنجا غیر از دولت نهادهای دیگری هم شکل گرفته است. در جوامعی مثل ما دو نهاد بیشتر نداریم.  یکی دولت و دیگری خانواده، در صورتی که در جوامع دیگر شرایط استرات‍ژیک باعث شده بیشتر نهادهای اجتماعی اهمیت پیدا کند خصوصاً نهادهای عمومی و مدنی خیلی قدرتمند تر باشند نسبت به جوامعی مثل ما. به هر حال این ویژگی باعث شده استبداد در جوامع شرقی پر رنگ تر شود.

احساس عدم امنیت

وضعیت ایران (با توجه به آنچه گفته شد) طوری بوده است که امنیت برای کل ایرانی ها بسیار مهم شده بود ، چون همیشه نگران دشمنانی بودند که یا از شرق یا از غرب تمامیت آنها را تهدید کنند و این فرهنگ متکثر را مورد تهدید قرار دهند. بنابراین این احساس عدم امنیت باعث شده که در بسیاری از دوران ، ایرانی ها به سمت تأیید یک حکومت مرکزی قوی بروند و این ذهنیت خود به خود زمینه بروز استبداد سرزمینی را ایجاد کرده است، چون برای ایرانی ها مسئله امنیت در درجه اول اهمیت قرار می گرفته است چرا که معتقد بودند وقتی امینت نباشد فرهنگ معیشت و حتی ناموس آنها هم از بین می رود، بنابراین ناچاراً مسئله امنیت در مناطق سوق الجیشی به خصوص خاورمیانه و به خصوص ایران باعث شد که برخی ایرانی ها به ناچار یکسری مسایل را نادیده بگیرند و تن به حکومت های مستبد بدهند.

اساس استمرار حکومت های ایلیاتی زور و استبداد بوده است

در ایران و بر خی از کشورهای آسیا مسئله خشکسالی  موجب شده است که ، مردم به طور دایم در تحرک و جابجایی باشند و از همین جابه جایی ها، فرهنگ عشایری شکل گرفت، به خصوص از دوره امپراطوری اسلامی به بعد، بیشتر حکومت های ایران مبنای عشایری و ایلیاتی داشتند و چون برای این جابه جایی نیاز به امنیت داشتند،  بنابراین همیشه به تکاوران و جنگجویان نیاز بود، تا بتوانند امنیت گله و خانواده هایی که در مسیر هستند، را حمایت کنند. لذا دولت های مرکزی همیشه نیروهای آماده ای را داشتند. به خصوص بعد از این­که اعراب به ایران حمله کردند این موضوع از امینیت بیشتری برخوردار گردید.

 در حکومت های ایلیاتی معمولاً  اصل ، بر غارت بوده است.  به این معنا که غارت به عنوان یک فرهنگ مثبت ، تلقی می شده است. غارت کردن هم این گونه بوده است و وقتی فردی به بلوغ می رسیده که بتواند غارت کند.  بنابراین یکی از دلایل استبداد پرور بودن در حکومت های ایلیاتی، چون همیشه به عنوان یک­جا نشینیان مورد ستم قرار می گرفتند و اساساً با زور هم بر حکومت می نشستند، بنابراین مبنای حکومت آن­ها اسلحه و عده و عده بوده و مبنای استمرار آن­ها هم زور و استبداد بوده است.

خطر وجود بیگانگان

یکی از سطوح نیاز های بشر ، سطح مسئله امنیت و معیشت است. این دو اولین نیازهای انسان ها هستند که وقتی تأمین بشوند، به تدریج سایر نیازها به سطوح بالاتر می روند، مثلاً تعامل اندیشه و بسیاری از بخش های دیگر بروز می یابند. به نظر می رسد که برای ایرانی ها چون دائم خطر وجود بیگانگان وجود داشته،  بنابراین فرصت این که از این عرصه معیشتی - امنیتی فراتر بروند، ایجاد نشده است. از این رو، نیاز به امینت برای آنها همیشه اولویت پیدا کرده و همین امر نیز با عث شده است تا آنان ، اغلب تن به نظام های استبدادی بدهند. به عبارتی از دوره هخامنشیان به بعد که آن تمدن بزرگ توسط یونانی ها و اسکندر شکسته و قلع و قمع شد، برای ایرانی ها امنیت اهمیت بیشتر پیدا کرد و هنوز هم ادامه دارد. با این­که امروز تهدیدها مثل قبل نیستند اما به عبارتی آن ذهنیت همچنان استمرار پیدا کرده است. در دوره معاصر هم ایران بعد از مواجه شدن با حکومت­هایی مثل روس و انگلیس که از دوره قاجاریه به ایران فشار آوردند و عملاً این فشارها را هر روز بیشتر کردند و کار را به جایی رساندند که در یک سلسله جنگ هایی،  بخش هایی از کشور را از دست دادیم و تمامیت ارضی ایران در دوره معاصر تحت شعاع قرار گرفت و عدم امنیت روی ذهنیت ایرانی ها سایه انداخته و امنیت را برای آن­ها مهم جلوه داده است.

در دنیای معاصر هم در ایران خش هایی تجزیه شدند و نیز در دوره جنگ جهانی اول و دوم ایران به نحوی تحت نفوذ قدرت های غربی قرار گرفت و در آن­جا هم از طرفی متحدین و از طرفی متفقین وارد ایران شدند و قحطی گسترده ای را در ایران رقم زدند،  بنابراین،  خود به خود این خطر و تهدید در مردم به وجود آمده و احساس می شود و این مسئله باعث  شده که تا کنون نیز، نگرانی هایی از این مسئله در بین مردم وجود داشته و در نتیجه ذهنیت استبداد وجود داشته باشد.

عدم وجود اقتصاد مبتنی برمحور تولید

در جوامع شرقی در برخی کشورها، امکان تولید وجود داشته، یا تولید انبوهی صورت نمی گرفته یا شاید تولید ، کم و در حد مصرف داخلی بوده است. از این رو ، آن قدر بهره برداری بالا نبوده است که بتواند بر پایه آن قدرت اقتصادی شکل بگیرد و بیشتر قدرت ها نیز در ایران بر پایه بازرگانی بوده است . به دلیل این که این کشور در مسیر شرق به غرب بوده است، از این رو،  اقتصاد آن اهمیت داشته است. پس وقتی که یک بنیان قوی اقتصادی بر محور تولید داخلی نباشد، هم طبقات اجتماعی شکل نمی گیرد و هم این که قدرت های مرکزی مشروعیت خودشان را بیشتر بر مبنای کنترل راه ها و حاکمیت بر مسیرهای بازرگانی و مسایلی مانندآن قرار می داده اند. برای این که مسیرهای بازرگانی شرق و غرب از امنیت برخوردار گردد تا از طریق آن ، تجارت انجام گیرد. این امنیت هم از طریق نظامی، امنیتی و زور و اجبار می توانسته برقرار باشد. زیرا دزدان، راهزنان و غارتگران مانع رفت و آمد کاروان ها وبردن کالاها بودند،  از این رو، دولت مرکزی سعی می نمودکه به هر نحو ممکن،  از طریق نیرو و زور، امنیت برقرار کند تا از طریق این امنیت بتواند تولید ثروت نماید.  این تولید ثروت هم نه بر اساس کشاورزی بود است هرچند ، بخش کشاورزی هم فعالیت داشته است. سیستم مالیات گیری نیز وجود داشته است،  اما میزان آن زیاد نبوده است و دولت مرکزی هم نمی توانسته روی آن حساب باز کند، از این رو،  از روی ناچاری، مرتب  به لشکرکشی  اقدام می کرده است ،  تا بتواند یک نوع مرکزیت قدرتمندی را ایجاد تا ثروتی را از این طریق فراهم کند. این رویه تولید عملاً  از اول در ایران وجود داشته است.  البته برخی معتقدند ،  در دوره ساسانیان تا حدودی اوضاع تغییر کرده بود، ساسانیان سعی کردند تا حدی اقتصاد محلی هم به وجود بیاورند،  اما به هر حال چون در ایران هر چند سال یک بار خشکسالی عظیمی می آمده، نمی توانستند بر روی کشاورزی حساب زیادی باز کنند.

 [1] . oligarchy

 

[2]  . این بخش از مطب تحت عنوان نقد استبداد شرقی در مقاله ای جداگانه آمده است که در جای دیگر به آن اشاره شده است.



 جمعه 1394/04/12  19:27    admin