تبلیغات
دانش بومی
  • تازه ترین مطالب:
آخرین مطالب
برخی از مدیران اگر به فکر مردم نیستند، به فکر قیامت خودشان باشند.

  

  سه دهه و نیم از حرکتی مردمی گذشت. حرکتی که از آن به عنوان یک انقلاب در دنیا یاد شد. انقلابی که با پسوند« اسلامی» همراه بود.انقلابی که با ایدئولوژی شکل گرفت( هر چند از همه تفکرات در شکل گیری اش دخیل بودند) اما در مجموع ایدئولوژی این حرکت بسیار بزرگ  که از بابتی در نوع خود هم بی نظیر بود، مانند هر ایدئولوژی دیگری از لحاظ نظری دارای شعار بود. شعار این حرکت و ایده این حرکت عبارت بود از:« استقلال» ، « آزادی» ، « جمهوری اسلامی».                                                   
 آیا نظارت استصوابی شورای نگهبان و این گستردگی دستگاه نظارتی و ایجاد گردنه های سخت و نفس گیر، و این همه بند و ماده آوردن و بسیاری از انسان های خوش ذوق با سواد و مدیر و مدبر و با انرژی را از سر راه برداشتن، خلاف نظرات بینان گذار جمهوری اسلامی و قانون اساسی نیست؟! یا این که این گروه ها خود را مبنای دین قرار می دهند؟!

استقلال یعنی این که از نظر سیاسی به جایی وابستگی نداشته باشیم. ( نه این که با دنیا قطع رابطه کنیم) . استقلال یعنی زیر بار زور دولت های بزرگ باج نرویم و بر همین اساس هم بود که در قانو اساسی نیز این موضوع به طور صریح آمده است.جنگ تحمیلی و این همه کشته و زخمی و گمنام و مفقودالاثر و سایر مشکلاتی که امپریالیسم برای این حرکت ایجاد کرد، همه برای دفاع از خدشه ناپذیر بودن این قسم از شعار این ایدئولوژی بود.

شعار دوم و بخش دوم شعار اساسی این حرکت عبارت بود از « آزادی». آزادی که می شود آن را در همان ابتدای ورود بنیانگذار این حرکت به کشور در هواپیما از او شنید. بدین مضمون که ما می خواهیم جوانان مان آزاد باشند تا اگر چیزی خواستند بنویسند. و ادامه ماجرا که همه خواندیم و بارها هم شنیده ایم.

در خصوص آزادی هم که در زمان رژیم شاه شاید اگر اغراق نباشد ، برای همین نوع آن، مردم انقلاب کردند. مردم آزاد بودند، به مسجد بروند یا میخانه، چادر بپوشند،روبند بزنند یا بدون روسری و با موهای برهنه به خیابان روند و   اما ما مردم مسلمان ایران آزاد نبودیم حرف مان را بزنیم. آزادی بیان نبود. زندان بود، شکنجه بود، دیکتارتوری بود.پس بر آن شدیم که آن ساختار را از بیخ و بن دگر گون کنیم ، چون جایی برای اصلاحش نبود.

بخش سوم شعار این ایدئولوژی « جمهوری اسلامی» است. این بخش از دو واژه تشکیل شده است. یکی         « جمهوری » و دیگری« اسلامی». بر اساس تز ولایت فقیه بنیانگذار این حرکت ، بنا به اجتهادی که در میان تشیع باید باشد و نیز به روز بودن شیعه و پاسخگو بودن برای همه نسل ها ، زمان ها و مکان ها، بایستی ضمن این که مردم ما مسلمان هستند، کشور،  بر اساس آرای مردم اداره شود. این درست زمانی بود که خیلی از این آقایانی که الان در رأس قرار دارند، آن زمان مخالف جمهوریت نظام و طرفدار «خلیفه گیری» بودند!

حال این سؤال مطرح است که این شعار ها که جنبه نظری داشته اند تا چه حد عملیاتی شده اند؟! اگر در عملیاتی شدن آن ها موانعی بر سر راه قرار داشته علت آن ها چیست؟ آیا ا کنون واکاوی صورت پذیرفته است؟!

آیا مردم این آزادی را دارند که آزادانه اظهار نظر کنند؟! آگر قرار است مبنا قانون باشد این قانون با قانون اساسی و نیز نص دین مطابقت دارد یا نظرات شخصی برخی عاملان دینی است؟!

آیا نظارت استصوابی شورای نگهبان و این گستردگی دستگاه نظارتی و ایجاد گردنه های سخت و نفس گیر، و این همه بند و ماده آوردن و بسیاری از انسان های خوش ذوق با سواد و مدیر و مدبر و با انرژی را از سر راه برداشتن، خلاف نظرات بینان گذار جمهوری اسلامی و قانون اساسی نیست؟! یا این که این گروه ها خود را مبنای دین قرار می دهند؟!

سؤال بعدی است چرا در کشور در ساختارهای اساسی  باید از یک دیدگاه و تفکر خاص حاکم باشد؟! دبیر شورای نگهبان قانون اساسی و اعضاء آن ، بسیاری از رؤسای برخی سازمان ها و نمایندگی های متعدد همه از گروهی هستند که در دهه های گذشته ما بدان ها راستی ها می گفتیم و الان یا اصول گرا هستند و یا جبهه پایداری. اساساً اگر هم یک فردی به عنوان مثال( مثال عرض می کنم) آقای شیخ احمد جنتی دبیر شورای نگهبان است آیا نباید راست و چپ و  اصلاح طلب و اصول گرا برایش تفاوت نداشته باشد؟! تا الان شخص ایشان در بسیاری از حرکاتشان به نظر می رسد که، نظرات خودشان را ملاک و معیار قرار می دهد( البته در آن بخشی که نظر خودشان است) ، یک نمونه آن انتخابات 1388 بود که ایشان از یک کاندیدای خاص پشتیبانی کرد.

چگونه است که فردی در زندان های عراق حاضر به مصاحبه نمی شود تا این که زن مصاحبه گر، روسری بپوشد اما از مملکت کفر بیرون می آید و به محض رسیدن به کشور طولی نمی کشد ، شورای نگهبان او را رد صلاحیت می کند؟! اساساً این سؤال برای بنده ایجاد شده که چرا فقط باید بیشتر رد صلاحیت شده ها از اصلاح طلب ها باشند؟!

چرا مقدس سازی کرده و با این مقدس سازی به جایگاه ولایت فقیه ضربه وارد می کنید؟! احمدی نژاد به عنوان دست پخت آقایان جنتی، مصباح یزدی و بسیاری از نهادها و اشخاص از جامعه روحانیت مبارز و دیگر طرفدارانشان است، این کشور را به قرن ( نه به دهه و سال) از همه چیز عقب برد ، امان از یک بار بازخواست او.

دزدی های میلیاردی! گماشتن بی سوادان در دانشگاه ها، بورسیه های غیر قانونی، به کارگیری های نا عادلانه و ….آن کردند که در طول تاریخ این نظام سابقه نداشته و تازه دولت خود را نیز « پاک ترین دولت» تاریخ ایران معرفی کردند.

درد دل یکی و دو تا نیست! آقایان به اصطلاح اصول گرا یا تابع قانونند یا دین و یا هردو که البته قانون ما ریشه در دین هم دارد. پس چرا از مجرای قانونی تخطی می کنند؟! چرا از دستورات رهبری سرپیچی می کنند؟! این دو حال دارد .یا دوستان اصول گرا و پایداری ما، نمی دانند ، که صد هزار بار افسوس که ما چنین مدیرانی داریم.یا می دانند که در این صورت خائن به ملتند!.

برگ برگ نوشته های امام(ره) و بند بند سخنانشان در راستای این شعار بود که بیان شد.

آقایان اصول گرا، اگر به قیامت اعتقاددارند، اگر به حساب و کتاب معتقدند، بدانند که بسیاری از این آقایان که رد صلاحیت می شوند و یا از تدریس بازداشته شده و یا در پست های پایین قرار می گیرند، حقشان ضایع شده و روز قیامت باید جوابگو باشند.

کشور را بیکاری فرار گرفته است. میلیاردها پول نفت معلوم نیست در چه مجاری مصرف شده است! قوانین به درستی اجرا نمی شود، پتانسیل ها به هرز می روند! مدیران با سابقه و خدوم در حاشیه اند! احساسات بر منطق، قانون و دین حاکم شده است، مناطق محروم ما روز به روز محرومتر می شود، منابع طبیعی ما دارد از بین می رود! شهرهای ما به صورت نا موزون دارند رشد می کنند، روستاها از نیروی توانمند خالی شده اند، زمین های کشاورزی تغییر کاربری یافته اند.و . همه این ها نشان از این دارد که این پیکره باید اصلاح شود. نباید از یک تفکر در اداره کشور استفاده کرد، آن خواهد شد که دیدیم و غصه خوردیم .

مشکلات و مسایل کشور را فرا گرفته است اما آقایان به دنبال مستحبات هستند! بنابر این من به عنوان یک دل سوز، یک کسی که از اول با این انقلاب همگام بوده ام، در سختی هایش از عزیز ترین ایام زندگی و نیز تن و همه چیزم گذشتم، نه به عنوان دشمن که دوست و دلسوز شما آقایان اصول گرا و جبهه پایداری و نیز برخی از اصلاح طلبان تند رو را به « اعتدال» ، همگام بودن با رویکرد برنامه ای و نیز در جهت انقلاب دعوت می کنم. این برخوردهایی که برخی از مدیران و متاسفانه (بدتر از همه روحانیون) با هم دارند، بسیاری از آن ها کاری شیطانی و مذموم از نظر دین است. تهمت ها، فحاشی ها، بگیر و بگیر و سخنرانی علیه دیگران و تا نوبت بعد و درد دلی دیگر خدا یار و نگه دارتان باشد.

 



 یکشنبه 1394/01/30  02:29    admin