تبلیغات
دانش بومی
  • تازه ترین مطالب:
آخرین مطالب
امیر اسماعیل سامانی

امیر اسماعیل سامانی

* . لیلا گودرزی

اسماعیل سامانی (شوال ۲۳۴ هـ.ق، فرغانه-  صفر ۲۹۵ هـ.ق، بخارا )، (نعمتی لیمایی، 1385 : 78). بنیانگذار دودمان سامانیان بود. وی شهر بخارا را به پایتختی برگزید و به زبان و فرهنگ ادبیات فارسی دلبستگی بسیار داشت و رودکی سروده‌هایی در ستایش از وی دارد.

وی خود را از دودمان بهرام چوبین می‌دانست (هروی،1381 : 16) و در راه زنده نگاه داشتن زبان فارسی تلاش زیادی نمود(گردیزی، 1363 : 323). جد ایشان سامانخداه نام داشت و فرمانروای دهستان سامان از نواحی بلخ بود. او دارای کیش زرتشتی بود. سامان خدا در اواخر حکومت بنی امیه در زمان هشام اسلام آورد و پسرش را به نام حکمران خرسان اسبدبن عبدالله قسری ، اسد نامید(مشکور، 1366 :166).

امیر اسماعیل،  از دوران اولیه زندگی او، اخباری در دست نیست ولی 16 ساله بود که پدرش فوت کرد و به جای او، برادر بزرگش (نصربن احمد) فرمانروای آن مناطق شد، او در زمان فرمانروایی خودش، که کشمکش ها و جنگهای زیادی با طاهریان و بعد از آن با یعقوب لیث صفاری در خراسان و جاهای دیگر داشت، بالاخره برادر کوچکترش یعنی همین اسماعیل را حاکم بخارا کرد. اسماعیل در همان اوایل با امیرخراسان که رافع بن هرثمه بود، درگیر شد. بعد از مدتی فتنه، میان این دو برادر خصومت و ناراحتی ایجاد کردند، لذا نصر به جنگ ابراهیم رفت. در این جنگ، اسماعیل پیروز شد ولی به خاطر احترام برادر بزرگتر با او صلح کرد و همانجا در بخارا ماند. 4 سال بعد، نصر مرد و اسماعیل را که بسیار فرزانه و مدبر و باشکوه بود، حکومت تمام سرزمین هایی که تحت قلمرو او بود، به او داده بود، در همین ایام، معتضد خلیفه عباسی هم، حکومت تمام ماوراء النهر را به اسماعیل واگذار کرد. اسماعیل فورا به ترکستان حمله کرد و پیروز شد و با غنائم و اسیران زیادی برگشت. این خبر به بغداد، مرکز خلافت رسید. اسماعیل شهر طراز در ترکستان را تصرف کرد و کلیسای آنجا را به مسجد تبدیل نمود، از این رو، حاکم آنجا و بسیاری دیگر اسلام آوردند و مسلمان شدند. در آن موقع، خاندان سلطنتی قدیم (اسروشنه) را برانداخت و آن سرزمین را نیز تصرف کرد.

اسماعیل از سوی برادر بزرگترش نصر که نماینده و زمامدار خلیفه بغداد در خراسان به پایتختی سمرقند بود، به زمامداری بخارا گماشته شد. به دلیل کردار نیکویش به زودی مردم زیادی را به خود جلب کرد. هنگامی که بر سر بخش نمودن مالیات، نصر با وی دچار اختلاف شد، در برابرش برخاست و پیروز گشت. با وجود کامیابی رفتار بزرگوارانه‌ای با او داشت و حتی پس از نبرد با پیاده شدن از اسب بر پای برادر بوسه زد و برادر کوچکترش اسحاق را به دلیل پیاده نشدن از اسب در مقابل نصر سرزنش نمود. اسماعیل زمامداری سمرقند را دوباره به نصر سپرد(همان: 323 و زرین کوب، 1389ج2: 187 ) . 

کامل مقاله را در این جا مطالعه کنید



 چهارشنبه 1393/11/29  21:35    admin