تبلیغات
دانش بومی
  • تازه ترین مطالب:
آخرین مطالب
انقلاب کردیم که آزاد باشیم

شعارهای انقلاب  با آزادی قلم ممزوج بود.

حدود 40 سال است که این دست با قلم آشنایی دارد.از آن زمانی که کاغذها کاهی و با مداد می نوشتیم تا ، بیک مثل بیک می نویسد، و تا قلم سناتوری که مرحوم پدر بزرگم به من هدیه داد و تا انواع و اقسام قلم اعم از ایرانی و خارجی  ، در این دست که اکنون این واژه ها را به هم می چسباند، بر روی کاغذ هزاران بار رقصیده است.

از شعر و شور و شعار تا خاطرات تلخ و شیرین، از ریاضیات و عربی و انگلیسی تا درسی چون عروض که روزگاری به ریشش می خندیدیم. از حل کردن نسبت ها تا ... مجموعه ها و تابع و مشتق و انتگرال تا آمار احتمالی و تا صیغه های 14 گانه عربی به انحاء مختلف و... تا نامه هایی برای یار از دیار تیر و خون و رگبارو در میدان مردانگی و .... تا کار و کار و کار و این اواخر نیز به جای خود کار این دست و این انگشتان و این لب تاب شبانه روز نمی شناسد، و این چند سال نیز از هر دری سخنی تا شاید بتواند به ادای دین در برابر مردم بپردازد.

اما این ها را برای چه نوشتم؟! اساساً این نوشتن به چه منظوری است؟! چه دردی را دوا می کند و وآیا دوایی برای زخمی خواهد بود؟ مگر نگفته اند ، سخنی که نفعی به همراه نداشته باشد، بیهوده است و بیهوده بر مسلمان و مؤمن نیز سزاوار نیست!

این مقدمه بیشتر از متن را نوشتم تا بگویم این قلم، همین که خدا بدان قسم خورده است« ن والقلم و مایسطرون» قسم به قلم و آن چه می نویسد، امروزه در برخی جاها از این کشور نمی تواند بنویسد!! آن چه را که می تویسد نیز با هزار دلهره برای انتشار می فرستد و بدتر آن که هرچند این نوشته ، دیگر دم از سیاست نمی زند، اما در مکانی در زیر این آسمان نیلگون ، هیچ احدالنّاسی جرأت انتشار این مطالب را ندارد! و یا جرأت دارد و دلیل عدم انتشارش را صاحبان قلم نمی دانند ویا شاید ناشی اند و قلم به انحراف می برند؟!

جالب است نه! آری خیلی جالب است. دیگر جرأت مثال زدن هم ندارم زیرا برخی به راحتی بر این قلم ها دنباله می بندند!دنباله ای که بتوانند با آن صاحب قلم را بی آبرو کنند! آبرویی که برای مسلمان از خونش با ارزش تر است!

در این هفته ای که گذشت. چندین مطلب در باره توسعه و نیزمطالب توسعه ای بدون این که به هیچ شخص و یا منطقه ای مربوط باشد، برای برخی از سایت ها و رسانه هایی  فرستادم. در هنگام ارسال نوشتم که در صورت صلاح دید منتشر و چنانچه اشکالی در مطلب وجود داشت که مانع انتشار می گردد، به این جانب اعلام تا رفع گردد. اما نه کسی اعلام کرد و نه من چیزی را دیدم که رفع مشکل کنم!

سؤال من از مسؤلین این کشور این است که « فاین تذهبون» ، این است آن شعارهایی که ما با مشت گرده کرده سر دادیم و بنا به همین درخواست ها یک دیکتاتور را سرنگون نمودیم؟! مگر ما انقلاب نکردیم تا بتوانیم آزاد بنویسم؟ مگر انقلاب نکردیم تا استقلال داشته باشیم؟ مگر برای حکومت جمهوری اسلامی انقلاب نکردیم؟! شعارهای ما این بود« استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» سه شعار که هر کدام وجودش منوط به دیگری است.

اساساً تا استقلال در تفکر و در نوشتن و در ابراز عقیده نباشد، آزادی ای ایجاد نخواهد شد و جمهوریت هر نظامی با آزادی عمل مردم که همان مشارکت  واقعی مردمی است، ظهور پیدا می کند و الّا ده ها حکومت در دنیا وجود دارد که فقط اسمشان جمهوری است!

البته این را نیز یاد آوری کنم ، جای هیچ شبه ای نیست که آزادی دارای چارچوبی است که آن چارچوب را قانون تعیین می کند. اما آیا نوشتن انتقاد و حتی نوشتن مطالب علمی در چارچوب قانون نیست؟! مگر غیر از این است که آن قدر بی قانونی از خود نشان داده و آن قدر خود رأی شده ایم که دیگر قانون شکنی برایمان از آب خوردن آسان تر است؟! در کشوری که رییس دولتش به راحتی قانون را دور می زده است ، از دیگران چه انتظاری می توان داشت؟!

من به این سایت ها، به این وبلاگ ها و سایر رسانه هایی که به خاطر دلهره و نیز بسته شدن ، از نوشتن حقیقت خود داری می کنند ، می گویم،  منتشر نکردن برخی مطالب (هر چند گاه خواهید گفت، مگر قرار است ما مطالب را برابر میل نویسنده منتشر کنیم) نه تنها بر موفقیت شما نخواهد افزود بلکه ، ارزش شما را نزد اهل قلم بسیار اگر نگوییم پایین خواهد آورد ، لا اقل می توانیم بگوییم ، بالا هم نخواهد برد!

این درد دلی است که این برادر شما امروز با شما می کند و می داند فردا دیر است. وقتی مقاله ای تحت عنوان نتایج و پیامدهای تخلیه روستا ها از نیرو های جوان  منتشر نمی گردد حال آن که یک بار این مقاله در مجله ای هم چاپ شده است، به نظر شما چطور ما می خواهیم همدیگر را نقادی کنیم. مشکلی نیست اما وجدان بیدار خود را به کمک بطلبیم و این طلسم را که  ده ها سال به ما آموخته اند که مردم را زیر دست خود بدانیم و خود را تصمیم گیرنده برای آن ها ، بشکینم.

در مطلبی دیگر در صورت بقاء عمر در باره « موضوع اصلاح طلب بودن من» که توسط برخی از رسانه های محلی بدان دامن زده شده است، خواهم پرداخت. تا آن روز

خدایا چنان کن سرانجام کار          تو خشنود باشی و ما رستگار

جلال یوسفی/ 16 دیما/93



 پنجشنبه 1393/11/16  05:35    admin