تبلیغات
دانش بومی
  • تازه ترین مطالب:
آخرین مطالب
وقتی به میان بلوط های زاگرس رفتم دلم شکست!

به نام خدا

وقتی به میان بلوط های زاگرس رفتم دلم شکست!

قبلاً با توجه به برخی مستندات و تحقیقات میدانی قبلی کتابی را با کمک فرزندم آماده چاپ کرده کردیم. اما این بار تصمیم گرفتم به صورت حضوری، مجدداً به میان جنگل های بلوط منطقه زاگرس بروم و از وضعیت فعلی آن آگاه گردم.

به سمت منطقه محل تولد حرکت کردم. در مسیر راه چون شب در راه بودم، خسته بودم و از طرفی راننده کمکی نداشتم احتیاط می کردم. یک روز نیز با رفقا به جنگل بلوط رفتیم که عصر بود و آنها میهمان بودند و از ادب دور بود آنها را رها کرده و به میان جنگل بروم.


مدتی را نیز به همکاری یکی از دوستان در امر تحقیقی گذراندم. چه زمان ورود به میدان و چه زمان هایی که بر روی آن تحقیق فکر می کردم. از سویی مادرم هم بیمار بود و همسرم ترجیح دادند که از او پرستاری کنند. بنابراین پیگیر کارهای چاپ کتاب ها بودم تا اینکه.......

قرار شد مادر را به تفریح ببریم تا روحیه اش باز شود. به میان پر درخت ترین و نزدیک ترین جامعه جنگلی بلوط رفتیم. تأسف مرا در حیطه خود به هم می فشرد!

درختان بلوط رنگ و رویی نداشتند. کم آبی به وضوح در برگ و تنه و نیز ریشه آنها دیده می شد.



بلوط های سال گذشته نشان از ضعف میوه آنها داشت. کرم های برگ خوار بر برگ های تازه باز شده آنها حمله ورشده بود و از دیگر سو کاشت گندم و جو در بین درختان خود معضلی بود که بر دیگر معضلات بلوط ها می افزود.


وقتی دلم شکست که شاخه ای را گرفتم و به طرف خودم کشیدم تا برگ های آن را بررسی کنم، این شاخه گویی پوکی استخوان گرفته بود! از وسط جدا و در دست من قرار گرفت. وقتی به جای زخم برداشته و شکسته اش نگریستم، هیچ اثری از آب در این شاخه ندیدم! تو گویی اصلاً در ریشه این گیاه آبی وجود ندارد. علاوه بر این ها همسرم توجه مرا به قطع درختان از ریشه و پوشاندن ریشه بریده شده در زیر خاک که با شستن خاک ها سر بیرون آورده بود، جلب کرد! او هم افسوس می خورد چون بیش از یک دهه است که در این مسیر مرا همراهی می کند و بیشتر از من هم نباشد در حد من به وضعیت این گیاه مطلاع می باشد.


درخت تنومندی ندیدیم! درخت شادابی ندیدیم، برگ های کرم خورده، برخی سوراخ های ایجاد شده توسط انسان و سایر حیوانات و....... چه بگویم، جنگل بلوط در زاگرس دارد سال های پایانی عمرش را می گذراند.


آن خاطره تلخ را رها کرده و به طرف تهران راه افتادیم! در بین راه در مسیر جاده  شهرستان رستم- یاسوج ، حوزه شهرستان بویراحمد گیاهان خوراکی از ریشه کنده و در سرِ جاده به فروش رسانده می شدند! من باورم این است طی ده سال آینده از این گیاهان بخصوص  گیاه« بیلهر» اثری باقی نمایند. طبیعت منطقه سرگچینه دارد از بین می رود. کنگر هم جای خود دارد! لیزک و ..... شکار حیوانات و ......  بگذریم ..... به تهران آمدیم.

سیزده به در را به سوهانک( طبیعت کوه های شمال شهر تهران) رفتیم! این جا درد، سوزش بیشتری داشت! زیرا پایتخت مملکت است و با سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور حدود ده کیلومتر و شاید کمتر فاصله دارد.

ماشین های کمک دار، موتور های پرشی چنان بر خاک نرم سوهانک بالا و پایین می کردند که علف های سیز را زیر چرخ های خود له و آنها را به میان خاک های سرد می بردند!


این منطقه جولانگاه و پیست اسکی خشک ماشین های از مابهتران شده است. چرخش لاستیک ها در شیب بالای 60 و حتی 70 درصدی علف هایی چون کنگر، کاسنی، بومادران و..... را با خاک یکسان می نمود!




 چهارشنبه 1392/01/14  01:38    admin