تبلیغات
دانش بومی
  • تازه ترین مطالب:
آخرین مطالب
یک فولکلور از قوم لر

به نام خدا

احمدیل و مومدیل

کم کم  به فصلی نو می رسیم  و هر چند که سالی جدید و فصلی با طراوت است اما یک سال از عمر ما کم می شود! پس مواظب باشیم.


به دوران قدیم و فولکلور مردم جنوب کشور به ویژه زاگرس نشینان سری ولو کوتاه بزنیم.  علت این شکوفه های درختان را به زبان آن پیرمردان و پیرزنانی که بسیاری اکنون در سینه خاک خفته اند، بیان کنیم.

در آن سال ها برف و باران بسیار می بارید. زمستان طولانی بود و دست بر دار نبود. پیرزن « لر» دو پسر داشت. «احمدیل»[1] و «مومدیل»[2] .

روزی از روزها احمدیل برای آوردن هیزم به کوه رفت. رفت تا هیزم بیاورد و با گرم کردن اجاق خانه، به خانه گرمی بدهد. اما آمدنش بسیار طول کشید. از این رو «مومدیل» نیز به دنبال برادر رفت. رفت و رفت و دیگر برنگشت.

مادر پیر، روزها منتظر ماند ولی آنها نیامدند. چشم انتظاری او سودی نبخشید و لذا با عصبانیت چوبی آتشی را که در اصطلاح محلی« جِمَت یا چومَت» نام دارد، برداشت و چنین گفت:

« احمدیل و مومدیل رود دل و کی کنم خش          ورگرم جمت بلی عالمی زنم تش»

یعنی احمد و محمود فرزندان یل من ، من بعد از شما دلم را به چه کسی خوش کنم. بنابراین چوب آتش بلوط را برداشته و جهان را آتش خواهم زد.


و آتش را محکم به هم زد به طوری که از جرقه های آن برف ها آب شدند و درختان شکوفه دادند و سال آینده در همان زمان بدون اینکه آتشی در کار باشد، برف ها به تدریج آب می شدند و درختان شکوفه می دادند و هر سال پیرزن به یاد آن دو پسر بیت بالا را می خواند و سپس بقیه خواندند و در ادبیات شفاهی قوم لر ماندگار شد.


          

 



1 . من احساس می کنم  همان « احمد یل » باشد.

2. ظاهراً این هم باید «محمود یل» باشد.



 دوشنبه 1391/12/28  03:33    admin