تبلیغات
دانش بومی
  • تازه ترین مطالب:
آخرین مطالب
عاشورا در روستاهای ایران( روستای چلک)

به نام خدا

عاشورا در روستای «چَلَک»1

روز چهارشنبه 1/آذر ماه تهران را به سمت یکی از استان های شمال غرب کشور ترک کردیم تا عاشورا و تا سوعا را در آنجا باشیم. در این استان  عزاداری سید الشهداء و یاران به سبک سنتی و بسیار سوزناک اجرا می گردد.

تهران، کرج، قزوین،زنجان و در میان کوه های مه آلود و با بارانی نه چندان زیاد وارد شهر اردبیل شدیم.



1. موضوع به زبان ترکی آذری

میزبان در اول شهر به استقبالمان آماده بود. شبی را در آنجا بیتوته کردیم و برای سرکشی به سمت شهرستان گرمی حرکت کردیم و پس از طی طریق این بار نیز در میان تپه ها و کوه های مه آلود به گِرمی رسیدیم و از آن جا به مقصدمان که دهستانی از بخش مرکزی شهرستان مغان( گرمی) یعنی روستای « چَلَک» رسیدیم.

ابتدا به ساکن به خانه بزرگ فامیل میزبان رفتیم. خانواده ای بسیار با صفا، صمیمیت ، دوست داشتنی داشت. شب اول بسیاری ازافرادی را در آن خانه دیدیم که در روزهای بعد و در هنگام دعوت  به قول من و به شوخی که به آنها گفتم« قیافه ها همه تکری بود» زیرا همه دامادها و پسران کربلایی عیسی  بودند.


*- کربلایی عیسی خیلی با صفاست.

کربلایی عیسی خود از ذاکران و مداحان اهل بیت علیهم السلام بود که سال های سال ضمن برنامه ریزی و اجرای مراسم عزاداری ،کارگردان واقعی و بازیگر شبیه خوانی و تعزیه برای شهدای کربلا بوده است و هنوز نیز با این سن بالا  در روز عاشورا لحظه ای آرام و قرار نداشت و مراسم را رهبری می کرد. اقوام و خویشان از مناطق مختلف آمده بودند و در مراسم شرکت داشتند. من به دلیل حساسیت بیش از حد سینوس هایم به سرما  نتوانستم در مراسم زنجیز زنی شرکت کنم اما در مراسم تعذیه روز عاشورا  شرکت کردم هرچند به دلیل طولانی شدن بخشی از مراسم در آخر خلاصه گردید.

من به عنوان یک دعوت شده و میهمان بدان منطقه رفته بودم ولذا با دیدی مردم شناسانه به محیط نگاه نمی کردم ضمن اینکه آشنایی ما تازگی داشت و از سویی پیرمردان و زنان که حاملان اصلی دانش بومی و آداب و رسوم قدیمی هستند، از نظر زبان(آذری زبان) بودند و فهم این زبان برای من بسیار سخت بود.بگذریم.....

موارد بسیار جالبی در این روستا دیدم که برایم خیلی جالب بود و نمی خواهم بدان ها بپردازم، از جمله ساختن خانه هایی به سبک شهر، زیبا و از سوی دیگر نگهداری گاو و برخی احشام به سبک سنتی اما با شیوه ای نوین و بسیار بهداشتی که اگر بخت یار کرد ، روزی بدان ها خواهم پرداخت، زیرا بسیار برایم جالب بوده و در طرح دانش بومیی که ارایه داده ام به من در ارایه آن وپذیرش آن برای دیگران کمک خواهد کرد.



بنا به آنچه گفتم غرض بررسی کوتاه مراسم تعذیه خوانی در روستای چلک است.

قبل از آوردن این نوشتار لازم می دانم به چند نکته کوتاه اشاره کنم:

1.     تعذیه و عزاداری تقریباً کاملاً سنتی و به زبان محلی اجرا می گردد.

2.     مردم پیر و جوان در فرایند مراسم شرکت می کنند.

3.     نذری به صورت دعوت انجام می شود و به آن « احسان » می گویند.

4.     مردم به حضرت ابوالفضل (ع) علاقه خاصی دارند.



5.   نوحه خوان از ته دل می خوانَد و مردم هم از ته دل گریه می کنند.

به هر حال سفر ما که قرار بود روز تا سوعا به پایان برسد و ما در مراسم عاشورای  شهر اردبیل شرکت کنیم با اصرار یکی از آنها که ما نرسیده

بودیم به میهمانی اش برویم، سفر را به روز بعد موکول و مقرر شد مراسم روز عاشورا را در ده چلک باشیم.

هوا بی نهایت سرد بود( البته ما عادت نداشتیم و بالطبع بیشتر سردمان می شد). عزاداری به اتمام  رسید و تعذیه شروع گردید.

مرحله اول تعذیه با راه بندی لشکر توسط حربن یزید ریاحی شروع شد. با اولین درگیری صدای ناله و شیون از همه جا بلند شد.

سایر مراحل تعذیه که عبارت بود از ندامت حر، شهادت او، پاره کردن امان نامه شمر توسط حضرت ابالفضل، شهادت یاران به خصوص حضرت علی اکبر(ع)، قاسم بن الحسن، و...... شهادت  حضرت عباس و نهایتاً شهادت امام حسین (ع)، و آتش زدن خیمه ها و..... پشت سر هم اجرا می شد و تو گویی واقعاً درصحرای  کربلا حاضر بودی و نظاره گر.





صدای مداح ده که به جای امام حسین(ع) می خواند بسیار سوزناک بود. گرچه به زبان آذری می خواند اما به دلیل اینکه من قبلاً این مراحل را بسیار مطالعه کرده بودم، و از طرفی از وضعیت (صحنه) متوجه می شدم. بسیار زیبا اجرا می کردند.



من نکات بسیار جالبی در این تعذیه دیدم. یکی اینکه بسیار به واقعیت نزدیک بود یعنی حالت تصنعی نداشت.



نکته بعدی علاقه و نیز اعتقاد مردم بود. زمانی که هر یک از شهداء کربلا در هنگام خدا حافظی و رجز خوانی وارد می شد . من چشمم به آنکه در نقش شمر بود ، افتاد دیدم بسیار گریه می کند. نکته بعدی این است که نقش حضرت ابالفضل را فردی بلند قد بر عهده داشت.از نکات دیگر که به اعتقاد مردم بسته است، این نکته است که به محض ورود شهدای کربلا مردم می دویدند و پارچه هایی را به بدنشان تبرک می کردند و یا پولی را با سوزن قفلی به پرچم با بدنشان وصل می کردند. در هنگام صحنه شهادت حضرت اباالفضل العباس(ع) آن قدر صحنه حالت واقعی گرفت که من هم با پای برهنه به وسط میدان رفتم. آن آقا به پشت خوابیده بود و کل بدنش را پول پوشانده بود.واقعیتش این است شاید درست نباشد که من این مطلب را بنویسم اما آن قدر در متن قرار گرفتم و طاقتم کم شد و نزدیکی و شباهت و گریه مردم و این صحنه با عث شد که من کلاهم را از سر بردارم و همان جا از خاک آن صحنه بر سرم بریزم.



مراسم تمام شد ، اما من در عمرم مراسمی به این زیبایی و جذابی ندیده بودم. زن و مرد، پیر و جوان، حتی بچه های کوچک گریه می کردند.  و قلم من قاصر از بیان آنچه اتفاق افتاد.



پس از مراسم ما میهمان عمر سعد بودیم. عمر سعد« آقای رضا سعیدی» یکی از چهار پسر کربلایی عیسی سعیدی بود که خود، برادران، عموزده ها و سایر اهالی سال های سال  و نسل اندر نسل تا الان این مراسم را همراهی کرده اند و هنوز کربلایی عیسی با چشمانی گریان ادامه می دهد.




از مردم به طور شفاهی رضایت از برنامه را می پرسید وقتی مردم ابراز رضایت می کردند بسیار خوشحال می شد و دعا می کرد که امام حسین قبول کند و می گفت: الله قبول السین......



*******


********


********

&&&&&&&

********

*****

http

**


*


******


**


**

**

و ما با دلی پر از غم آن ده را با مردم با صفایش ، خیمه های برپا ونیز سوخته های باقیمانده از برخی خیمه ها را ترک  و راهی اردبیل شدیم.اردبیل هم غوغا بود. و...........

تا فرصتی دیگر و مطلبی دیگر یا حسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن(ع)




 شنبه 1391/09/11  00:07    admin