تبلیغات
دانش بومی
  • تازه ترین مطالب:
آخرین مطالب
می خواهم به دوران کودکی ام بر گردم!

به نام خدا

می خواهم به دوران کودکی ام برگردم

دلم می خواهد به دوران کودکی ام برگردم، دیشب خواب منطقه ام را دیدم، همه جا سبز بود الا زمین ما که برف داشت و امروز تعبیر شد.

دلم می خواهد به دوران کودکی ام بر گردم! در زمستانی سرد، شبی بارانی در خانه ای ساخته شده از سنگ، گل و چوب، در بین کوه های سخت و سر به فلک کشیده.در زیر لحاف و جاجیمی بخوابم و صدای شُرشُر باران و رعد و برق پشت سرهم را بشنوم. در میان کوهستان، در این خانه ساده گاه چنان شدت رعد و برق زیاد است که خانه را می خواهد از زمین بر کند. انعکاس صدا صد برابر نه اما ده ها برابر بر شدت آن می افزاید.

می خواهم به دوران کودکی ام برگردم و در شبی برفی  هیچ صدایی به گوشم نمی رسد جز آرامش. از سوراخ دوازه چوبی به بیرون نگاه می کنم همه چیز و همه جا سفید است. سفیدِ سفید!به رختخواب می روی، در زیر لحاف و جاجیم رنگی دست بافت مادر، در کنار اجاقی که هر از چندی پدر هیزمش را افزون می کند و شعله اش را زیاد، به راحتی می خوابی و چه سرخوش از آنی که هرچه زودتر صبح شود تا به درون برف بدوی. اما این علاقه سر شب است و فردا فقط با صدای قل قل قلیان بابا بیدار می شوی. شلغم و یا چغندر را بار زده است و چای  را دم کرده و قوری چینی را کنار «خُرُنگ» های اجاق گذاشته تا دم بکشد.

از رختخواب به سرعت بیرون می پری و به طرف درب خانه می روی و هراسان و ترسان از آنی که نکند برف بند آمده باشد!

نه خوشبختانه از آسما همچون پرِ مرغ پایین می آید و از سطح زمین فقط بر آمدگی هایش را تشخیص می دهی! برآمدگی هایی به رنگ سفیدِ سفیدِ سفید.احشام در آغل سر کیفند زیرا زودتر از من صبحانه را خورده اند. برخی دارند مشق می کننند و برخی خود را به درب و دیوار می مالنند ودوست دارند که بیرون را ببینند که چه خبر است؟!

سگ در کناری ، گوشه ای را گرم پیدا کرده و دم را بر سر و صورت کشیده و خوابیده و با صدای دربی که تو باز می کنی، نیم نگاهی می اندازد و چون می بیند طرف خودی است دم را بر سر می کشد و می خوابد ظاهراً او هم صبحانه را خورده است.گاهی یکی دوتا عوعو هم می کند که خودی نشان بدهد و بگوید من هستم.

گروه بعدی گنجشک ها هستند که به بیرون می پرند. همه جا سفید و پوشیده است. تو مقداری کاه بر برف می ریزی تا بخورند و به عشق کباب گنجشک چند تا را هم به سیخ می کشی!

من می خواهم به دوران کودکی ام برگردم، در آن بر ف ها خود را به زیر برف پنهان کنم، چرخ بخورم و گاهی هم چند تکه برف بر عمو بیندازم و او هم چند تا به طرف من بیندازد و چه خوشحال است که برادر زاده اش دارد مرد می شود و کمی هم برایش با لب صوت عشقی می زند و با نامی بزرگ صدایش می کند.

می خواهم به آن دوران برگردم. صدای بلند بابارا می شوم که می گوید بچه بیا سرما می خوری! و مادر می گوید او را پوشیده ام بگذار بچه ام بازی کند و بابا هم تسلیم می شود.

می خواهم به دوران کودکی ام برگردم و ظهر روز برفی آب گوشت کبکب شکار شده توسط پدر شکارچی را بخورم که چه گوشت سینه ای دارد و چه آب خوشمزه ای و مقداری را هم برای پدر بزرگ ببرم و او هم مقدار« نُقل» از جیب جلیقه اش به من می دهد و یک چای در استکان کوچکش و یک قربانت بشوم هم به من می گوید.

می خواهم برگردم به دوران کودکی و در شب های سیاه زمستان  وبرفی و یا بارانی تنقلات تهیه شده توسط مادرم را که عبارت است از گندم برسته و کلخنگ و گاه گمک اهداء شده از اقوام جوزاری را بخورم و مادر قصه« متیل» چهل گیسو را برایم بگوید.و من تا می توانم از تنقلات بخورم. نه قند دارد و نه چربی!

می خواهم به دوران کودکی ام برگردم و در یک روز بارانی و یا برفی آن قدر بدوم، خسته شوم و شب نیز دوباره با داستانهای بابا و مادر بخوابم.چهل گیسو در بند است و نامزدش باید اورا آزاد کند.

می خواهم به دوران کودکی ام برگردم تا در زیر خاک اجاق بلوط کباب شده بخورم.می خواهم خیاری بخورم که از یک کیلومتری بویش به مشام می رسد! پرتقالی بخورم که تا یک ماه مزه اش زیر دندانهایم باشد.

می خواهم بر گردم، برنج چمپا و روغن حیوانی و گوشت کبک یا شکار بخورم!  دلم هوای شیر « زک» و تازه کرده است. صبح ها و شیر وچای!

می خواهم برگردم تا دیگر به شهر نیایم! می خواهم بر گردم و بگویم غلط کردم که به مدرسه رفتم! می خواهم دست بابارا ببوسم و بگویم تورا به هر که دوست داری قسم بگذار من چوپان بمانم اما زمان را نگه دار!

آیا این ره را بازگشتی هست؟!

آیا سال دیگر بهتر از امثال است؟

آیا امسال باران خوب می بارد؟

آیا ؟

آیا؟

در نیمه شبی تاریک اما در شهری بزرگ و روشن و  زیر چراغی که پول هزینه اش از خون من گران تر است نشسته و بر گذشته افسوس می خورم. سینه ام سنگینی می کند! سرم گیج می رود. یک دقیقه به سه بامداد است و از خواب خبری نیست که نیست.مگر قرار نبود که ما به شهر بیاییم و راحت زندگی کنیم؟! پس کو

من می خواهم بر گردم و دیگر نیایم!

یه کسی بیاید و بگوید چگونه برگردم!

 



 پنجشنبه 1391/07/27  03:02    admin