تبلیغات
دانش بومی
  • تازه ترین مطالب:
آخرین مطالب
آقای رییس جمهور؟!

آقای رییس جمهور؟!

اینجا تهران است. پایتخت کشور جمهوری اسلامی ایران. کشوری که مهد تمدن چندین هزار ساله است.

دیروز پنجشنبه 16 شهریور 1391 بود.و امروز17شهریور یعنی 34 سال بعد از پر پر شدن هزاران لاله و بخون خفته های میدان ژاله( شهداء) تهران. دیروز در همین تهران هر عدد بستنی به بهاء واحد3000ریال( سیصد تومان) به فروش می رسید. دیشب خوابیدیم و امروز که بیدار شدیم، همین بستنی بی گناه! 4000 ریال( یعنی چهار صد تومان ناقابل!) شده است.

جناب رییس

 وزیران محترم، جستجوگرهای عدالت و شرافت و کرامت انسانی در هیئت دولت! با یک جمع و تفریق بسیار ساده ، اما نه به آن سادگی که آقای رئیس جمهور چند سال پیش فرمودند، می توان درصد تورم را در این یک قلم جنس در یک شب حساب کرد.

25=100*3000/4000به همین راحتی است. 25%( درصد! نه چیز دیگر) افزایش بستنی است. اگر خیلی جویا باشی می توانی مسکن را در یک هفته محاسبه بفرمایی تا درصد آن واجب ترین نیاز انسان ها را به دست بیاوری!

آقای رییس

به گمانم می دانی که بسیاری از این کشورهایی که به ما ها ظلم می کنند ، علت ماندگاری آنها در بین مردمشان آن است که گرچه دیگران را غارت می کنند ولی آن را به جیب ملت خود می ریزند!

به گمانم شنیده اید که می گویند « چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است». البته هر چیز و هر کس به جای خود و به حد خود!

بنا براین فاین تذهبون؟!

توسعه یافتگی با شعار صورت نمی گیرد. با زیاد شدن خط موبایل و وارد کردن گوشی های چینی ( با برچسب کشورهای دیگر) به دست نمی آید! با کلنگ زدن و رها کردن به دست نمی آید! و....

به گمانم نامه افزون بر 100 نفر اساتید اقتصاد در خاطر مبارکتان مانده باشد!

والله خیلی جرأت می خواهد که بگوییم، خواستیم انجام دهیم ولی بیشتر از این توان نداشتیم. خداوند در قرآن کریم صریحاً فرموده که ما به اندازه وسعتان از شما کار می خواهیم. کار زیاد که هنر نیست، هنر دستاورد مطلوب و زیاد و بهینه است. فکر خوب با کمترین هزینه ، بیشترین بازده را ببار می آورد. شب نخوابیدن و پشت میز نشستن و کار کردن ، در جای خود خوب است اما، اگر نتیجه ای عکس بدهد، خود آزاری است و خداوند راضی به این نیست که بندگانش خودشان را به سختی بیندازند!

آقای رییس

مردم ما بیش از آن که باید، زیر فشارند. سختی های زیادی را متحمل می شوند. این مردم با آن سابقه در خدمت اسلام و انقلاب بودن، شایسته این رنج و مشقت نیستند.

آن پیر مراد فرمودند: چنین مردمی در عهد رسول الله(ص) هم وجود نداشته اند!

پس این مردم شایسته خدمتند. باید برای آنها نوکری کرد! نه اینکه دو نفر جوان هر کدام سه شیفت کار کنند. نه اینکه بازنشستگان که یک عمر با کمترین حقوق ولی با آبرو زندگی کرده اند به آژانس های مسافرکشی و در کنار یک مشت آدم با فرهنگ  قشری خاص بروند. اینها اصلاً زبان همدیگر را نمی فهمند!

یک معلم مبتکر، با احترام و سرشناس ، دارای تحصیلات کارشناسی ارشد را که بازنشسته بود دیدم، به مغازه پدرش رفته بود پارچه می فروخت. زمانی معلمم بود. با من بسیار درد دل می کرد. یک استاد به تمام معنا برای دروس تخصصی بود. چه زیبا یک زبان دیگر را تدریس می کرد! یادش به خیر.الان باید جلوی دختران جوان و زنان، با موهای سفید، مدت های زیادی انواع پارچه را بر روی میز بریزد و سپس جمع کند و سر ما با کسورات مختلف دولتی و نیمه دولتی آیا چیزی عایدش می شود؟ بعید می دانم!

از جناب سرهنگ ها، تیمسارها و سرتیپ های سرگرم شده در برخی مشاغل دون پرهیز می کنم.

از راننده شدن مسوولین محترمی که الان باید بچه( به قول ما فارس ها جغله های) مهندس را جابجا کند تا چوپان شدن برخی و ...... البته عده کمی هم برای خود در سایه زبان و روی خود، به نان و نوایی رسیده اند که شبکه های خبری  دولتی هم به موقع صاف خدمت این حضرات می روند.

والله این حرف ها را به ارزش همان شب هایی که زیر خمپاره و آتش بودم می دانم چون این وضعیت از آن موفعیت برای انقلاب خطرناکتر است.

والسلام علی من التبع الهدی

 



 جمعه 1391/06/17  12:51    admin